تعطیلات به کسالت بار ترین شکل ممکن می گذره. باید تا ژانویه یه مقاله سابمیت کنم که هنوز مشکل داره و حوصله کار کردن هم ندارم. کلی کار عقب مونده دارم. باید رزومه خوب و نامه برنامه ها و اهداف رو بنویسم. تنها کار مثبتم این بود که لیست دانشگاه هایی که می خوام اپلای کنم رو تکمیل کردم. خیلی کار سختی بود. از بین حدود 90 تا دانشگاهی که این رشته رو برای دکترا ارائه می دادند 12 تا رو انتخاب کردم. با توجه به وضع بد کار و اقتصادی انتخاب جایی که من بتونم درس بخوانم و همسرم بتونه کار پیدا کنه، مسئله بغرنج این روزهای ما شده بود. حالا دیگه انتخاب کردیم و ماه آینده هم باید برای همه شون اپلای کنم و بعد در انتظار جواب بنشینم.
شهر خالی از سکنه شده. خاصیت شهرهای دانشجویی اینکه که ایام تعطیلات شبیه شهر ارواح می شن. همه چی هم تعطیله. حتی کتابخانه و جیم. امروز رفتیم دانشگاه به امید اینکه چند تا آدم ببینم. فقط دو نفر رو دیدیم. دو تا چینی که مثل ما با لب و لوچه آویزون می گشتند و احتمالا اونها هم در آرزوی دیدن آدم بودند. به هم لبخند زدیم و رد شدیم.
نظرات ()
|

نظرات ()